بروشور.نشریه.عکس و ...(مناسبتهای ملی مذهبی)


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
آرمانخواهی انسان مستلزم صبر بر رنجهاست ! پس برادر ( و خواهر ) خوبم ؛ برای جانبازی در راه آرمانها بیاموز که در این سیاره رنج صبورترین انسانها باشی . سید شهیدان اهل قلم "سید مرتضی آوینی"
تذكر لساني...
نویسنده : vares
تاریخ : یکشنبه 03 آذر 1392

آن چه كه مسئوليت شماست مسئله زباني است يعني شما بايد كاري كنيد كه مردم امر و نهي زباني را كه مهمترين عامل، كه حتي از جهاد بالاتر است، يعني تاثيرش از جهادي كه توپ و تفنگ و اتم است بيشتر است ،اگر انجام بگيرد و تحقق پيدا كند. منتهي مردم كه امتحان نمي كنند. يك بار امتحان كنند . تا ببينند اگر نشد.

من عرض مي كنم مثلاً الان امريكا ـ از امريكا بالاتر، قدرتمندتر، مستكبرتر، ياغي تر ـ اگر همه مسلمان هاي عالم تصميم بگيرند كه هر مسلماني در ماه يك بار به امريكا بگويد : نكن ، امريكا را مي شكنند. كاري كه با بمب اتم نمي شود با اين كار مي شود ، زباني ، يدي هم نمي خواهد .
همه مردم مسلمان ، هر كس كه مكلف است در تمام دنياي اسلام ، شما حالا اين را در گناهان داخل جامعه بياوريد . يك آقايي دارد يك حركت خلاف انجام مي دهد يك كس از پهلويش رد شود و بگويد (عصبانيت و تهديد به عمل هم لازم نيست) آقا اين كار شما خلاف است نكنيد و رد بشويد . او ممكن است دنبالش كند اين در برود. بگوئيم اگر نشد بزن، درحالي كه اين زدن يك كار ديگر است .من اين كار دوم را اصلا از تو خواستم من مرحله دوم را كه كه زباني است از تو مي خواهم .
اگر همين كار انجام بگيرد و شما بتوانيد به مردم تفهيم كنيد كه اگر كار خلافي ديدند بگويند (آقا نكن و در بروند) ده نفر بگويند نكن و در بروند اگر كسي طاقت پيدا كرد اين خلاف را دوباره انجام دهد . نمي تواند بكند . اين همه كه مي بينيد وقتي شما دوباره يا سه بار گفتيد « نكن» او عصباني مي شود و مي آيد يقه شما را مي گيرد پيدا است اين ضربه شكننده است اگر شكننده نبود عصبانيت نداشت. مي گفتي نكن او هم نگاهي مي كرد و محل نمي گذاشت . شما مي دانيد وقتي چند بار تكرار شد نكن ، نكن اين دفعه مي خواهد منفجر بشود. خداي متعال در زبان اين اثر را قرار داده است ، در امر و نهي اين اثر را قرار داده است. ما چرا اين حكمت الهي را درك نمي كنيم و حاضر نيستيم از اين ابزار عظيم الهي استفاده كنيم بكنيد تا ببينيم مي شود يا نمي شود. خداي متعال آن آيات را خلاف نفرموده است. واقعاً اگر چنانچه بكنيد تمام قوام عدل و حق در عالم برقرار مي شود.

 "مقام معظم رهبري"


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
post
نویسنده : vares
تاریخ : جمعه 01 آذر 1392

ما را به جبر هم که شده سر به راه کن


خیری ندیده ایم از این اختیارها...


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ای هرچه آب در به در ِ خاک ِ پای تو
نویسنده : vares
تاریخ : چهارشنبه 22 آبان 1392

 

من کیستم مگر ، که بگویم تو کیستی
بسیار از تو گفته ام اما تو نیستی
من هرچه گریه می کنم آدم نمی شوم
ای کاش تو،  به حال دلم می گریستی
دیگر چگونه روی دو پایم بایستم
وقتی به نیزه تکیه زدی تا بایستی
ای هرچه آب در به در ِ خاک ِ پای تو
در این زمین خشک به دنبال چیستی ؟
باید بمیرم از غم این زندگانی ام
وقتی که جز برای شهادت نزیستی

 

برگرفته از وبلاگ ساقيانه

زهرا بشري موحد


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
فقط سه قاشق غذا خوري!
نویسنده : vares
تاریخ : شنبه 18 آبان 1392

- دكتر چي بهش بدم؟ 

- آب ، آب زياد بهِش بده. 

- بچه شيش ماهه با چقدر آب سيراب مي شه؟ 

- سه قاشق غذا خوري.

 

 

"محمد حسن ابوحمزه"


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
غدير
نویسنده : vares
تاریخ : پنج‌شنبه 02 آبان 1392

 الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علي بن ابيطالب وَ الْأَئِمَّةِ المعصومين عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ

عيـــــدتون مبــــــــــــارك


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
پدرانه
نویسنده : vares
تاریخ : جمعه 05 مهر 1392

به گزارش گروه فضای مجازی «خبرگزاری دانشجو»، وبلاگ دختران ماه پیشونی در مطلبی نوشت؛


داستان از این قراره
شب با پچ پچ‌های مامان و بابا که در مورد من حرف می‌زدند از خواب بیدار شدم
گوشامو تیز کردم
بابایی می‌گفت خیلی نگران مهسا هستم یکی دوتا از دوستاش (منظور لیلا و میترا بودن) به فرهنگ خونواده ما نمی‌خورن
مهسا هم که می‌خواد از قافله عقب نمونه

با دوستاش همرنگ شده

 عصری در خیابون با دوستاش دیدم
این چه وضعیه که برای خودش درست کرده؛ شلوار جین و مانتو تنگ می‌پوشه؛ آستیناشم زده بالا؛ انگار می‌خواد با یکی دعوا کنه

تو که مادرشی یه چیزی بگو
رعایت حال ما رو هم نمی‌کنه؛ وقتی هم بهش تذکر می‌دم؛ می‌گه من با این لباسا حال می‌کنم و با اینا راحتم و سرشو می‌ندازه پایین و می‌ره

مامانم می‌گفت
خب بچه است؛ ازدواج می‌کنه درست می‌شه و از اینجور حرفا
بابام مدیر دبیرستان ابن سینا بوده و حالا بازنشست شده و در یکی از صندوق‌های قرض الحسنه؛ بصورت افتخاری کار می‌کنه

یادمه از وقتی خودمو شناختم
از نابودی زندگی دخترانی تعریف می‌کرد که با بعضی دانش آموزان؛ طرح دوستی ریخته بودند
او می‌خواست با این داستانا منو در مقابل پسرای خیابونی؛ واکسینه کنه
فصل امتحانات نزدیک شده بود
قرار شد دوستم سوسن؛ که مورد تایید بابا بود
چند ساعتی برای رفع اشکال و مرور درس‌ها بیاد خونمون
یه ساعتی نگذشته بود که بابایی در اتاق رو زد

مهسا دخترم
چایی و کیک آوردم بیام تووو
سوسن خودشو جمع و جور کرد
گفتم بفرمایید

یالا یالا

 در اتاق باز شد من و سوسن؛ هاج و واج چشمهامونو دوختیم به بابا
بابایی با پیژامه راه راه و زیرپیرهنی سفیدش وارد اتاق شد
سوسن خانوم؛ خوش اومدید
سینی چایی رو گذاشت جلومون و رفت
چند ثانیه‌ای سکوت؛ بر فضای اتاق حاکم شد
پاک آبروم جلوی سوسن رفت؛ حالا بیاد و این حکایت رو پیش همکلاسی‌ها تعریف کنه

چه خاکی به سرم بریزم
سوسن سکوت را شکست
خب مهساجون کجای مسئله بودیم
ساعت هفت عصر بابای سوسن اومده بود دنبالش
ازم خداحافظی کرد و زیر گوشم گفت عجب بابای با حالی داری

در اتاق رو قفل کردم و شروع کردم به گریه
خوابم برده بود
با صدای مامان بیدار شدم
مهسا نمی‌آی شام
نه شما بخورید من میل ندارم
با بابام قهر کرده بودم
پس فردا مطابق قرار قبلیمون
سوسن اومد خونمون
تاق تاق
تاق تاق

دخترم مهسا براتون شربت آوردم بیام تووو
سوسن لبخند ملیحی زد و گفت حاج آقا بفرمایید

بر خلاف تصورم
بابایی با شلوار و پیرهنی اتو کرده؛ شربت‌ها رو گذاشت جلومون

و کنارم نشست
دستمو گرفت وبا نگاه مهربانانه همیشگیش گفت
دخترم می‌دونم از دستم ناراحتی
ولی اینو بدان که این مسئله با پیژامه اومدن
قبلا با دوستت هماهنگ شده بود و این نقشه‌ای بود که می‌خواستم یه درس زندگی بهت بدم

دخترم
وقتی در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم
نمی‌تونیم بگیم نوع و شکل لباس پوشیدنمون یه امر خصوصیه و به دیگرون مربوط نیس
من با پیژامه و زیر پیرهنی در فضای خونه خودم می‌تونم رفت و آمد کنم ولی نمی‌تونم بگم
چون با این لباسا راحتم و با اینا حال می‌کنم در فضای خارج خونه هم با همین لباسا بیام بیرون

اینو هم من و هم تو و هم اقشار جامعه یه چیز قبیح می‌دونن
تو هم نمی‌تونی با لباسایی که شاید دوس داشته باشی
ولی در نظر جامعه و فرهنگ خونوادگی ما یه امر قبیحیه به دلیل اینکه
الان این مد روزه و با این شکل و شمایل راحتم بیای بیرون

دخترم
تا حالا فکر کردی چرا جامعه سرمایه داری برای اکثر مردان کت و شلوار و جوراب و کراوات؛ تحفه آورده

و برای زنان شلوارک و زیر پیرهنی

 دخترم نظام سرمایه داری می‌خواد که تو و امثال تو
به بهانه شیک پوشی و مدگرایی؛ از آستین پیراهنتون بزنید و شلوار کوتاه بپوشید
تا با اینکار بتونه ریشه حیا و عفت را از جامعه بیرون کنه

با این وضع
روزی خواهد رسید که زنان جامعه ما از پوشیدن زیر شلواری و زیر پیراهنی در بیرون منزل ناراحت نشن
دخترم
همچنان که نمی‌پسندی من با لباس راحتی در جلوی انظار دیده نشم
تو هم به بهانه مد با زیر شلواری بیرون نرو
منظورم اینه که با لباس نامناسب؛ چشم بسته در انظار عمومی حاضر نشو


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تلاوت سوره الرحمن
نویسنده : vares
تاریخ : پنج‌شنبه 22 فروردین 1392

سلام

تلاوت فوق العاده زیبایی از استاد عبدالباسط

تقدیم به ساحت مقدس حضرت زهرا (س)


إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ‌ ﴿٥٤ فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرٍ‌ ﴿٥٥

سوره قمر

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
میزان فاصله ی قلب آدم ها و تن صدا
نویسنده : vares
تاریخ : چهارشنبه 21 فروردین 1392

 
استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان
 
را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟ شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان
 
را از دست می‌دهیم استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل
 
کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟
 
شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو
 
نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد. آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که
 
داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند. سپس
 
استاد پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى
 
با هم صحبت می‌کنند. چرا؟ چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است. فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است. استاد ادامه داد:
 
هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در
 
گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود. سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و
 
فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.این همان عشق
 
خدا به انسان و انسان به خداست است که خدا حرف نمی زند اما همیشه صدایش را در همه وجودت می توانی حس
 
کنی اینجا بین انسان و خدا هیچ فاصله ای نیست می توانی در اوج همه شلوغی ها بدون اینکه لب به سخن باز کنی با او حرف بزنی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
زکاوت بهلول
نویسنده : vares
تاریخ : دوشنبه 19 فروردین 1392

آورده اند که روزی ابوحنیفه در مدرسه مشغول تدریس بود . بهلول هم در گوشه ای نشسته و به درس او گوش می داد . ابوحنیفه در بین درس گفتن اظهار نمود که امام جعفر صادق (ع) سه مطلب اظهار می نماید که مورد تصدیق من نمی باشد و آن سه مطلب بدین نحو است .

اول آنکه می گوید شیطان در آتش جهنم معذب خواهد شد و حال آنکه شیطان خود از آتش خلق شده و چگونه ممکن است آتش او را معذب نماید و جنس از جنس متاذی نمی شود .

دوم آنکه می گوید خدا رانتوان دید حال آنکه چیزی که موجود است باید دیده شود . پس خدا را با چشم می توان دید .


سوم آنکه می گوید مکلف فاعل فعل خود است که خودش اعمال را به جا می آورد حال آنکه تصور و شواهد بر خلاف این است . یعنی عملی که از بنده سر میزند از جانب خداست و ربطی به بنده ندارد .


چون ابوجنیفه این مطالب را گفت بهلول کلوخی از زمین برداشت و به طرف ابوحنی فه پرتاب نمود که از قضا آن کلوخ به پیشانی ابوحنیفه خورد و او را سخت ناراحت نمود و سپس بهلول فرار کرد شاگردان ابوحنیفه عقب او دویده و او را گرفتند و چون با خلیفه قرابت داشت او را نزد خلیفه بردند و جریان را به او گفتند .
بهلول جواب داد ابوحنیفه را حاضر نمای ید تا جواب او را بدهم . چون ابوحنیفه حاضر شد بهلول به او گفت : از من چه ستمی به تو رسیده ؟

...


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
تبریک
نویسنده : vares
تاریخ : یکشنبه 04 فروردین 1392

سلام


سال نو مبارک


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران